قسمت اخر
شیدایم باشبهتاش
مانی رو از دور دیدم داشت با بقیه میدوید خیلی ترسیدم نگرانم بلایی به سرشون بیاد متوجه مانی شدم یهو وایساد و به من خیره شد وچندلحظه بعد صدای گلوله ،گلوله ای که خورد به پهلوش و گ
برچسب:
نویسنده: آوا مرادیان
تاريخ: سه
شنبه
2 بهمن
1397 ساعت: 1:50